عشق چیست ؟

نشان عشق چیست؟(شعر)

جهت خواندن به (ادامه مطلب) مراجعه کنید….

ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌
عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌

عشق یعنی مهر بی‌چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی‌ادعا
عشق یعنی عاشق بی‌زحمتی
عشق یعنی بوسه بی‌شهوتی
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه‌ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
عشق یعنی این که انگوری کنی
عشق یعنی این که زنبوری کنی
عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به کندوی عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن افتادگان زیر پا
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی شده
عشق یعنی مرغ‌های خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس
عشق یعنی جنگل دور از تبر
دوری سرسبزی از خوف و خطر
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان عشق باش
عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر
واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن
نیمه شب سرمست از جام سروش
در به در انبان خرما روی دوش
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده‌ای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را نان کنی
مهربانی را چنین ارزان کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس
در مقام بخشش از آیین مپرس
هرکسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد
عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
عشق یعنی آنچنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده
عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن روی زمین
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شود
درجهان هر کارخوب و ماندنی است
رد پای عشق در او دیدنی است
سالک آری عشق رمزی در دل است
شرح و وصف عشق کاری مشکل است
عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام

عشق خدا

نه از خاکم نه از بادم 

نه در بندم نه آزادم 

نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم 

فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم 

اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم 

بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم.  
 
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 

شعر عشق - دیـگر   هـو س   دیـدن  دلـدار  نـدارم

این شعر واسه روزیه که پشیمون شدی

دیـگر   هـو س   دیـدن  دلـدار  نـدارم

بـا  یـار   خـطا  کـار دگـر کـار   نـدارم

هـر  روز  دو   چشـمم بـر سر  راه  ندوزم

شـب  تـا  سـحرم دیـده  پـر زار   ندارم

هر شب  اگر ازچشم سیاهِ  نـو   کنـم یاد

آرامـش و  دل گـرمی  و احـساس  ندارم

گر  نـام تـو را بـپرسند و بگویند کجایی

گویـم  نشـناسم  و مـن ایـن یـار ندارم

عشق

هر كسی آمد مرا در خويش پيدا كرد ورفت .

در نگاهم بی كسی را يك معما كرد ورفت .

با كليد خستگی درهای حسرت را باز کرد و رفت .

تكه های قلب خود را نذر فردا كرد و رفت .

فكرهای پخته اش را پشت افكارم جا گذاشت .

نسخه های بی كسی را بازامضاء كردورفت .

در نگاهش كينه های كهنه اش را غرق دريا كردو رفت .

دستهايش را پر از باران احساسم نمود .

آسمان را در نگاه خاك معنا كرد ورفت..........

یک پنجره رو به آرزو های دروغ

یک پنجره رو به آرزو های دروغ
انگار گرفته عشق هم جای دروغ
تا آتش وحشی لقب عشق گرفت
هیزم به تنش نشست دنیای دروغ
جان داد به گرد عقربه ساعت عشق
تا سوخت دلش به حال فردای دروغ
تا پلک به هم زدن حرام است به ماه
کوتاه نمی شود که یلدای دروغ
غم هرم درون عشق را پارو کرد
افتاد غرور نارسی پای دروغ!
دیروز که بوی سیب آدم را برد
با وسوسه سر رسید حوای دروغ! ...

عشق و تقصیر

ما که این همه برای عشق
   
آه و ناله ی دروغ می کنیم

راستی چرا

در رثای بی شمار عاشقان
          
-که بی دریغ-

خون خویش را نثار عشق می کنند

از نثار یک دریغ هم
         
دریغ می کنیم؟

با این همه

اما

با این همه

تقصیر من نبود
                 
که با این همه...

با این همه امید قبولی

در امتحان سادهْ تو رد شدم
 
اصلاً نه تو ، نه من!

تقصیر هیچ کس نیست

از خوبی تو بود
              
که من
     
بد شدم!

بشنو از من حقیقت زندگی را ....

بشنو از من حقیقت زندگی را ....
هیچوقت به کسی که دوستش داری
دوست داشتنت رو نشون نده نذار بفهمه
که دوستش داری
چون اگر بفهمه به نظرش کوچک و خار میآی
و ازت زده میشه چون میدونه هرموقع بخواد
تورو داشته باشه می تونه به سراغت بیاد
و اینطوری تو ارزشه خودت رو از دست میدی
هیچوقت بیشتر از یک بار کسی رو نبخش
و به راحتی از اشتباهش نگذر
چون عادت میکنه هرکاری میخواد باهات بکنه
و بیاد بگه ببخشید و این عادتش بشه
تو یه انسان هستی و ارزشه
تو بالا هست عشق دوست داشتن چیزه شیرینیه
اما تو این زمونه دیگه عشق واقعیی وجود نداره
پس اول به خودت فکر کن
و بعد به عشق و کسی که دوست داری
شاید فکر کنی من آدم سنگدلیم اما اینو بدون :
تجربه با اینکه سنگین بوده اما اینو به من آموخته
هیچوقت این کارو نکردم
به حرف خودم و به حرف عقل گوش ندادم
اما بهایی سنگینی برای این دادم
برای تجربه ای که میگه اول تو و بعد
عشق توصیه نمیکنم
اینو گوش بدی و به حرف من عمل کنی ا
ما یادت باشه اگه تو واسه خودت ارزش قائل نباشی
واسه دیگرانم ارزش نداری
پس اگه این کار را بکنی باور کن که دیگه قلبت نمیشکنه
و غرورت خورد نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و اینطوری ارزشت بیشتر میشه پیش اونی که دوستش داری
موفق باشید....

غرور و خیانت و دروغ

ففر دلمو شکستی و رفتی دیدی گفتم غرور داری نخواستی بشکنی

اما من شکستم واسه کاری که نکردم

یادته گفتی داریم برای همدیگه یه شرط

که بمیریم اگه داشته باشیم قلب سنگ و سرد

باشیم همیشه برا هم مثل دارو و مرحم

اگه خوب نشدیم همدیگرو بکنیم کفن

اما فهمیدیم عشق بینمون بوده خنثی

فقط می کردیم براهم تظاهر و ادعا

..... ادامه مطالب .....

ادامه نوشته

خیانت جواب صداقت

این است پاداش وفاداری

وقتی پونه،

ترنم چشمه را زمزمه میکرد،

مزگانم اشک هایم را مزمزه،

تو،

در ناباورانه ترین گمان

تن ات،

مرطوب اندام عرق کرده ی

علف های هرز می شد

راه عشق

از دورها

 چه زیباست

امواج آبی عشق

اما دریغ و افسوس 

چون می رسی سرابه...

 

كاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش مي شد دفتر تقدير عشق

حرفي از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت

یادته یه روزی بهم گفتی

یادته یه روزی بهم گفتی:

هر وقت خواستی گریه کنی برو زیرِ بارون

که نکنه نامردی اشک هاتو ببینه و بهت بخنده ...

گفتم :اگه بارون نیومد چی؟؟

گفتی: اگه چشم های قشنگ تو بباره آسمون گریه ش میگیره ...

گفتم: یه خواهش دارم ؛ وقتی آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ...

گفتی :
به چَشم ...
 حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره ...

و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی ...

عشق فقط خدا

سخت است .. سخت .

 

عشق ، دروغ!!!!

شکسپير:کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت : غرور ،

عشق ، دروغ!!!! اونوقت کسی از روی غرور برای عشق

دروغ نمی گفت.....

تنهاییم

 در اوج تنهاییم به هیچ فکر میکنم....

                     نیست میشوم و باز خود رادر گرداب

                          زندگی سرگردان میبینم.

                    در اوج تنهایی میخندم به هر آنچه

                     بودن میخوانند و من داشتن می نامم.

                     در اوج تنهایی به عشق فکرمیکنم

                     و پاک تر از آن دروغ را میبینم.

                          در اوج تنهایی به حال دلم

                     زار میزنم و به سادگیش میخندم

                   در اوج تنهایی. . . . . . میمیرم. . . .

ای کاش عشق ...

کاش از عشق تو می مردم ، کاش می مردم و دیگر کسی نگاه عاشقانه ای


 به من نمی کرد… دیگر نمیخواهم کلمه دوستت دارم را از کسی به جز تو


بشنوم ، دوست دارم تنها تو مرا دوست داشته باشی… کسی به جز تو لایق


 من نیست ، من تنها میتوانم با تو زنده بمانم… دیگر نمیخواهم چشمی به


من با احساس عاشقانه نگاه کند !… من نمیخواهم جز تو به کسی نگاه


بیندازم و عشق بورزم….! کاش از عشق تو می مردم ، کاش می مردم تا با


دلی عاشق ، آن هم عاشق تو از دنیا بروم…!


اگه روزی دل من به جز تو عاشق کسی دیگر شد آن زمان بدان که دیگر پایان


زندگی من است و پایان داستان عشق…!


کلمه دوستت دارم که از زبان من بلند می شود تنها برای تو است … من به


جز تو به کسی دیگر این کلمه را نخواهم گفت ، بگذار حسرت کلمه دوستت


دارم از طرف من در دل همگان بماند ، تا همه بفهمند من تنها عاشق تو می


باشم…!


بگذار همه حسرت مرا بکشند ، و تو نیز در مقابل حسرت دیگران به من افتخار


 کن! افتخار کن چنین عشق و همدمی نصیبت شده است ، عشقی که تا ابد


 خواهد ماند…


من مغرور شده ام ، مغرور عشقی که به تو می ورزم شده ام، غرور من به


خاطر عشق بیش از حد نسبت به تو می باشد … غروری که پایانش رنگ آغاز


زندگی است…


آهای عزیز من  به عشق من افتخار کن ،چون که میان این همه


عاشقانی که من دارم تو را برای همدم و عشق زندگی ام انتخاب کرده ام


چون تو لایق آن هستی…!


کاش یه ذره از این غرور عشق تو وجود ما عاشقها بود!

غرور عشق صدقه

عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست... صدقه است

عشق و غرور

۱ روز حرف زیبایی از دکتر شریعتی خوندم.::

دنيا را بد ساخته اند

کسي را که دوست داري تو را دوست نمي دارد

کسي که تو را دوست دارد تو دوستش نمي داري

اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به

رسم و آيين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است.

با خودم فکر کردم واقعن چرا؟چرا ؟

من با خودم اینجوری فکر کردم:

آدما همیشه از انسانهای بزرگ تر از خودشون خوششون

مییاد.شاید همیشه دنباله یکی میگردن که بش تکیه

کنن....اونوقت وقتی کسی بهشون میگه دوست دارم با من

بمون یا بدون تو میمیرم  فکر میکنن این اون کسی نیس که بشه

بش تکیه کرد!!!! اما اینو نمیدونه که شاید یه آدمه بزرگ واسه

کوچیکیش دوسش داره...

فکر کنم راه حلو پیدا کردم...

عشق+غرور

 شاید لازم نباشه واسه عشق غرورتو بکشی....شاید...

غرور در عشق

غرور در عشق

ای کاش در آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من

می سپردم که مراقب باش جنس این جام بلور است

پراز عشق و غرور است .مبادا بازیچه شود .

می شکند.

از دکتر علی شریعتی

دل نزد توست

دل نزد توست اگرچه دوری ز برم
جویای توام اگر نپرسی خبرم
خالی نشود خیالت از چشم ترم
در قلب منی اگرچه جای دگرم

دلم گرفته

زندگی نامه پروین اعتصامی

زندگی نامه پروین اعتصامی

 پروین اعتصامی در سال 1285 هجری شمسی در خانواده ای دانش پرور و اهل قلم به دنیا آمد . در دوران کودکی، زبان های فارسی و عربی را زیر نظر معلمین خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه آمریکاییها فراگرفت.
ذوق سرشار و وجدان بیدار پروین با آشناییش به فنون ادب درهم آمیخت و وی را در زمان حیات کوتاه خود به جایگاه بلندی رساند.
دیوان پروین ، شامل 248 قطعه شعر می باشد که 65 قطعه از آن به صورت مناظره می باشد، که به شیوه ای هنرمندانه به پند و اندرز و شرح پریشانی مستمندان و انتقاد از عالمان بی عمل می باشد.

بقیه در ادامه مطالب ....

ادامه نوشته

خدایا دوست دارم

خدایا دوست دارم

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

این عکس برای ففرمه
 
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا بی وفا حالا كه من افتاده ام از پاچرا
نوشدارویی نوشدارویی نوشدارویی و
بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل سنگدل سنگدل این
زودتر میخواستی حالا چرا
عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا
نازنينا نازنينا نازنينا ما به ناز تو
جوانی داده ايم
ديگر اكنون با جوانان
ناز كن با ما چرا
وه كه با اين عمر های كوته بی اعتبار
اينهمه غافل شدن از چون منی شيدا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند
در شگفتم من در شگفتم من
نمی پاشد ز هم دنيا چرا
شهريارا بي حبيب خود نمی كردی سفر
راه عشق است اين يكی بي مونس و تنها چرا

غمگینانه

سلام

درون کوچهً قلبم، چه غمگینانه می پیچد
صدای تو که می گفتی ، به جز تودل نمی بندم

فریبِ وعده هایت را، ندانستم ولی اکنون
به یاد وعده های تو، میان ِ گریه می خندم

برو دیگر که دل از غم رهــا کردم
خدا حافظ که دیگر بر نمی گردم

تو بودی آ سمان من، غمت همسایه قلبم
ولی خورشید چشم تو، به بام دیگری سرزد

قسم برسوز پنهانم، تو را دیگرنمی خواهم
که از باغ دو چشم تو ، پرستوی دلــــم پر زد

برو دیگر که دل از غم رها کــردم
خدا حافظ که دیگر بر نمی گردم

درآن غمگین غروب سرد،تو ازشهرم سفرکردی
نگاهم درافق ها مرد، و من افسوس می خوردم

شیار گونه هایم را، گل اشکم نوازش کرد
و من از تو جدا ماندم ، ولی ای کاش می مردم

برو دیگر که دل از غم رهــا کردم
خدا حافظ که دیگر بر نمی گردم

شعر طنز

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را / به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
اگر آن دخت زيباروي بدست آرد دل مارا / به جون مادرم! بخشم سرو دستو ۲ پاها را
اگر آن بچه‌ي مجنون بدست آرد tellمارا / به جون مادرم! بخشم به يوسف ها زليخارا!
اگر آن دختر مشعوف بداند دردودل ما را / به جون عبدلي کوبم! سر هر خاليبندها را!
اگر آن دختره اينک بدارد دوستي ما را / به جون مادرم گويم! تموم راست و دروغها را!
اگر آن دختره اينک شبي درخواب من آيد / که عشق از پرده‌ي عصمت برون آرد زليخا را!
اگر آن دختره اينک بخواهد مال من باشد / که کس نگشود و نگشايد به حکمت اين معما را!
اگر آن دختره اينک ز عشق نا تمام گويد / به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روي زيبا را!‌

معني اشعار:
بيت اول: يه ترکي ميره شيراز دل يه بنده خدائي رو ميبره!
بيت دوم:‌ اگه يه دختر خوشگل کفم رو ببره! سر و دست و پاهام رو براش ميدم!
بيت سوم: اگه به اون دختره بتونم شماره تلفن بدم، به جون مادرم (نمادي از واقعيت)‌ از کيسه‌ي خليفه يوسف رو به زليخا ميبخشم!
بيت چهارم: ‌اگه دختره به من زنگ بزنه و بخواد به حرفام گوش بده اصلا براش خالي نميبندم! (آره جون عمه‌ام!‌)‌
بيت پنجم:‌ اگه مخش رو زدم‌!‌ و ديدم حيفه از دستش بدم!‌ بهش بعدا راست و دروغها رو تعريف ميکنم!
بيت ششم:‌ اگه يه شب خواب دختره رو ديدم ، معلوم نيست توي خواب چه اتفاقي ميوفته!
بيت هفتم: ما آخرش هم سر در نياورديم که اين دخترا وقتي ميخوان ديگه مال ما باشند چرا يه دفعه غيبشون ميزنه‌! و اين واسه من شده يه معما!
بيت هشتم: اگه قرار بر عاشقي باشه چه احتياجي به رژلب و ريمل و سايه و اين چيزاس! (باز هم مثل هميشه، ‌آره جون عمه‌ام!)

اشعار جالب

وقتی که اساس کار ما بامبول است
عاشق شدن پرنده نامعقول است

گفتا ز چه انتن ندهد چشمانت
گفتم خط بی صاحاب تومشغول است

 

يارب اين نوگل خندان که سپردي به منش / مي‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش
دکتر اين دختر خندان که کوبيدي تو سرش / مي‌سپارم به تو از ذهن در سر کچلش!
گرچه از کوي وفا گشت بصد مرحله دور / دور باد آفت هر چي پسره از توي سرش!
گربه سرمنزل مقصود رسي دخت قناس! / چشم دارم که سلامي برساني زمنش!
به ادب جامه گشائي کن از آن زلف سياه / جاي تيفوسي عزيز است تو بهم برمزنش!
گو دلم خيره شده بر خط و خال بدنش! / محترم دار در آن طره گردن شکنش!
در مقامي که بياد لب او مينوشند / الکل آنست که مست گردد زبوي خويشتنش!
عرض و مال را نتوان بر در ميخانه فروخت! / هرکه خربزه خورد بر لب دريا فکنش!
شعر صدرا همه بيت الغزل معرفت است! / آفرين بر دهن و دلکشي هر سخنش!

معني اشعار:
بيت اول : خدايا من مواظب ايني که به من سپردي مثل چشمم هستم‌!
بيت دوم : دکتر جان اين دختري که همچين کوبيدي توي سرش ، تازگيا کچل شده‌!
بيت سوم : هرچند که معني وفا را دختره نميدونه ، ولي آرزو ميکنم که فکر پسراي ديگه رو نکنه!
بيت چهارم: از طرف ما هم به حاج خانوم سلامکي برسان!
بيت پنجم :‌ در منزل با ادب روسري را در بيار که موهاي سر تيفوسي خيلي باحاله‌!
بيت ششم: زيادي به خط خال بدنش دقت نکن که ممکنه گردنتو بشکنه‌!
بيت هفتم :‌ اين قسمت بد آموزي داره! معنيش نميکنم‌!
بيت هشتم: هيکشي جنسش‌رو جلوي منزلش نميفروشه! وگرنه پاي لرزش هم ميشينه!
بيت نهم : شعر صدرا همه از روي معرفت است و صد آفرين به اين کلام دلکش!

شعری نو

زندگی دفتری از خاطره هاست

خاطراتی شیرین

خاطراتی مغشوش

خاطراتی که ز تلخی رگ جان می گسلد

ما ز اقلیمی پاک که بهشتش نامند

به چنین رهگذری آمده ایم

گذری دنیا نام

که ز نامش پیداست

مایه ی پستی هاست

ما ز اقلیم ازل ناشناسانه بدین دیر خراب آمده ایم

چو یکی تشنه به دیدار سراب آمده ایم !

عشق

همیشه بخشنده باش

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آنرا از تو گرفتند

 " عشق بورز به آنها که دلت را شکستند "

 دعا کن برای آنها که نفرینت کردند

 " درخت باش به رغم تبرها "

بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست .

عشق و ازدواج طنز

عشق یعنی گرفتن دست یکدیگر در خیابان و خودنمایی کردن
ازدواج یعنی دعوا کردن در خیابان و توجه همه را جلب کردن

عشق یعنی خوردن عذا در بهترین رستوران
ازدواج یعنی خوردن غذای آماده در خانه

عشق یعنی صحبت کردن درباره بچه دار شدن
ازدواج یعنی صحبت کرند درباره چطور خلاص شدن از دست بچه ها

عشق یعنی زود به رختخواب رفتن
ازدواج یعنی زود خوابیدن

عشق باعث از دست رفتن اشتها میشه
ازدواج باعث از دست رفتن قیافه میشه

عشق یعنی داشتن وقت
ازدواج یعنی نداشتن وقت

عشق یعنی برنامه ریزی برای آینده
ازدواج یعنی خراب شدن آینده

عشق یعنی سحرخیز بودن
ازدواج یعنی خواب آلود بودن

عشق یعنی دادن اولین الویت به معشوق
ازدواج یعنی دادن آخرین الویت به معشوق

عشق یعنی بلند پروازی
ازدواج یعنی شکستن پر و بال